تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور 1393 | 10:58 | نویسنده : رضا جامی

همسرم مجبورم کرد که حجاب داشته باشم . من یک زن 30 ساله هستم .
چند سالی است که ازدواج کرده ام .با همسرم زندگی خوبی داشتیم تا این که به خاطر مسائل کاری همسرم با بعضی از همکاران و دوستان او ارتباط خانوادگی و رفت و آمد پیدا کردیم .
آنها انسان هایی با افکار و اعمال خاصی بودند که وقتی آنها را زیر نظر می گرفتم ، می دیدم که خیلی با ما فرق دارند .
هر گاه به منزل ما می آمدند ، سریع لباس هایشان را عوض می کردند و با لباس های راحتی ، بدون روسری و آستین کوتاه می نشستند .
 مادرشوهرم ناراحت می شد که این بی دین ها را از کجا پیدا کرده اید ؟ این ها دیگر کی هستند که شما با آنها رفیق شده اید و رفت و آمد می کنید ؟
نمی دانستم چه بگویم . آخر آنها خیلی با کلاس بودند . مادر شوهرم خبر نداشت که من در دلم چقدر افسوس می خوردم که با کلاس نیستیم و مثل آنها نمی گردیم .مثل آنها نمی پوشیم و...
یک روز به همسرم گفتم که بیا ما هم مثل آنها با کلاس شویم . مگر ما از بقیه چی کم داریم که انها این طور می گردند و ما مثل بی کلاس ها رخت و لباس درستی نداریم .
همسرم خیلی خوشحال شد و از این پیشنهاد من استقبال کرد .کم کم سعی کردیم مثل بقیه ی دوستان مان بپوشیم و بگردیم .  
هر روز که می گذشت ، ما یک پیشرفت می کردیم .مثلا یک روز تصمیم گرفتیم که من دیگر بدون آرایش از خونه بیرون نروم ودر مهمانی ها با لباس هایی زیبا ، کوتاه و مجلسی ظاهر شوم .
وقتی به لباس ها ی داخل کمد نگاه می کردیم ، حالمان بد می شد که چقدر لباس هایمان زشت و گشاد و بی ریخت بودند ، ما چطور آن همه مدت با آن لباس های دمده  می گشتیم و هیچ نمی فهمیدیم که مردم در مورد ما چه می گفتند . حتما به ما می خندیدند . اما حالا از این که این همه  پیشرفت کرده بودیم  ، خیلی خوشحال بودیم .
یک روز یکی از دوستان جدید همسرم ما را به خانه ی خود دعوت کرد . وقتی به خانه آنها رفتیم ، همسرش مرا به اتاق هایشان می برد و وسایل منزلشان را به من نشان می داد . وسایل او بسیار زیبا بود. مدام می گفت انسان با لیاقت ، لوازم با لیاقت و با کلاس می خواهد . جهیزیه ی بسیار گرانقیمتش را به من نشان می داد.
لوازم داخل آشپزخانه و پذیرایی و سرویس مبلمان و ... همه یکی از یکی باکلاس تر بود . در دلم شوهرم را فحش و ناسزا می گفتم .من چقدر بدبخت و احمق بودم که فکر می کردم با کلاس هستم در حالی که تمام وسایل خانه ام ساده و بی ریخت بودند . بعد از 8 سال از ازدواجمان هنوز مبلمان نداشتم . هنوز وسایل قدیمی و دمده در منزل ما خودنمایی می کرد و ما غافل بودیم .
لحظه شماری می کردم که به منزل برویم تا دمار از همسرم در بیاورم .
موقع شام که شد ، ظرف های غذایش را آورد و گفت که برای خرید آنها چقدر پول داده و زیباترین ها را همیشه می خرد و هر 2یا 3 سال سرویس پذیرایی جدید می خرد و بقیه را دور می ریزد .
در دلم بارها و بارها همسرم را خفه کردم به خاطر این که این همه مدت از سادگی  من سوء استفاده کرده بود .
من ساده که عقلم به این چیزها قد نمی داد ه ، اما اون که می دانسته باید هر سال وسایل خانه را عوض کنیم ، چرا این کار را نمی کرده ؟ حتما در دلش کلی به من و سادگی  من می خندیده .و مرا مضحکه دوست و آشنا کرده بود . از فرط عصبانیت نمی توانستم غذا بخورم .
گفتم حالم بد است و باید به منزل یرویم . همسرم پرسید چیزی شده ؟ تو که چیزی نخوردی شاید گرسنه ای . یه چیزی بخور شاید حالت بهتر بشه .
گفتم : نه فقط باید بروم خانه ، همین .
هر طور بود از آنجا بیرون آمدیم . از منزل آنها که دور شدیم همسرم را گرفتم به باد فحش و ناسزا . با حیرت به من نگاه می کرد و می گفت چه شده ؟ چرا این طور شدی  ؟
گفتم این زندگی است که برای من درست کردی ، روستایی ها هم وسایل خانه شان از وسایل ما با کلاس تر است .
از لحظه ی ورودم به این خانه حالم آنقدر بد شده که از زندگیم سیر شدم. وقتی خودم را با او مقایسه کردم دیدم ، چقدر من بدبختم .حالا ، دوستانت که با ما رفت و آمد می کنند ، چقدر ما را مسخره  کرده اند . تو مردی ؟ من ساده لوح را بگو که مثل باکلاس ها می گردم ، اما یک وسیله ی با کلاس در خانه ندارم .
هر طور شده فردا می روی و برای من لوازم شیک و با کلاس می گیری .
فردای آن روز رفتیم و چند تکه ی بزرگ وسیله ی خانه خریدیم . از آن پس هواسم را بیشتر جمع کردم که همسرم کلاه سرم نگذارد . و از سادگی من سوء استفاده نکند .
هر روز مخارج ما بالا می رفت . پول لوازم آرایش و آرایشگاه رفتنم خیلی زیاد بود ، دیگر حاظر نبودم حتی پیش مادرم بدون آرایش بنشینم .
تا این که حالم بد شد و از بد روزگار چند وقت بستری شدم . وقتی مادرم به عیادتم آمد ، خیلی گریه کرد و غصه می خورد . می گفت چشم هات خیلی کوچیک شده .
بنده ی خدا یادش رفته بود که من از اول هم چشم هام کوچیک بود . مدت زیادی بود که من با آرایش  ، چشمم رو درشت تر می کردم ، مادرم هم خیلی وقت بود که مرا با آرایش و چشم درشت دیده بود ، حالا که آرایش نداشتم فکر می کردند که چقدر حالم بده و چقدر تغییر کرده  ام . نزدیک بود که سکته کند که به او گفتم : مادر جون من که چشمام کوچیک بود ، من الان آرایش ندارم .نترس این قیافه ی اصلیه منه و شروع کردم به خندیدن .
اما مادرم با همسرم دعوا کرد و آبروی او را بین همه ی فامیل برد .
حالا از اون زمان همسرم مرا مجبور کرده که دیگر آرایش نکنم . و دیگر بی حجاب نگردم . من از او بی زارم . من از حجاب بی زارم . من دوست دارم مردها فقط کار کنند و پول در بیاورند . وقتی به خانه می آیند آنقدر خسته باشند که نفهمند ، در اتاق بغلی و در بیخ گوششان چه می گذرد .
دوستانش در خلوت به من می گفتند که تو با این همه خوشگلی چطور زن همچین مرد بی ریختی شدی ؟ حیف تو نیست به این خوش تیپی ، با این قد زیبا ت زن کسی شدی که قدرتو نمی دونه .
هر کدومشان حاظر بودند حتی برای 1 ساعت تنها به منزل ما بیایند و من آنها را به خلوت خودم راه بدم . تا دنیا را به پایم بریزند .
هر چند که آنها همه زن دارند ، اما منو بیشتر از همسرم دوست دارند و قدر مرا بیشتر می دانند !
با آن که زن هایشان زیبا هستند ، اما مرا بیشتر می خواهند!
هر روز به تلفنم زنگ می زنند که هر چیزی که لازم دارم را برایم بیاورند . و من خوشحالم که این همه جذابیت دارم .
من آنها را بیشتر از همسرم دوست دارم . اما وقتی به آنها می گویم که خانمت را طلاق بده و مرا بگیر می گویند که نمی شود . خسته شده ام . نمی دانم چرا خودم را حیف کردم و با این بی خرد ازدواج کرده ام . همیشه مجبورم دور از چشم او آرایش کنم و بروم سر قرار با دوستانش و قبل از رسیدن او به خانه برگردم .
برای همین از این قایم باشک خسته شده ام و می خواهم ترکش کنم . وقتی حجاب دارم دوستانش به من هیچ اهمیت نمی دهند . اما هر وقت آرایش می کنم و خوش تیپ می شوم و لباس کوتاه و .... همه مثل پروانه دورم می گردندو خیلی تحویلم می گیرند .
حجاب محدودیت است . حجاب دور از نظر دیگران ماندن است . حجاب کم محلی مردان دیگر را به دنبال دارد . من دوست دارم مردان دوست و آشنا برای دیدنم و برای جذابیت تیپ و تنم صف بکشند. نه این که مال یک نفر باشم و دیگران از وجود با ارزش و گرانقدر من بی بهره بمانند . من حجاب را نمی خواهم .
به همسرم می گویم که من دوست دارم با آرایش باشم و خوش تیپ بگردم تا تو به من افتخار کنی . و تو سرت را بالا بگیری . من که به دیگران اهمیت نمی دهم فقط به خاطر تو این طور می گردم .این طوری تو به دیگران فخر می فروشی و من را به همه نشان می دهی که چه تیکه ای گیرت افتاده .
مطمئن باش که کسی نظر بد به من نمی ندازه . اما اون با این که  ازاحساسات زنان بی خبر است ، دیگر اجازه ی خودنمایی و آرایش به من نمی دهد .
می گوید : من زنم را برای خودم می خواهم نه برای دیگران . دیگران خودشان زن دارند . اگر خواستی آرایش کنی فقط موقع خلوت 2 نفره مان آرایش و خودنمایی کن .
اما من دیگر به او اهمیت نمی دهم . من می خواهم دیگران به من نظر داشته باشند . دوست ندارم در حاشیه و یا خارج از حاشیه ی زندگی مردان دیگر باشم .
همسرم نمی داند که وقتی یک زن برای بیرون از خانه آرایش کرد دیگر نمی تواند بدون آرایش بیرون برود .
چون خجالت می کشد که بعد از این همه مدت با آرایش بودن ، دیگر کسی او را بدون آرایش ببیند .
او نمی داند که زنان شاید اول با اصرار همسرانشان ،  برای همسرانشان و به خاطر آنها آرایش کنند ، اما با مرور زمان دیگر آنها و خاطر آنها معنا و مفهومی برای زنان ندارد .
بلکه زنان و مردان دیگرو خاطر آنها مهم شده و ظاهرشان از دیدگاه زنان و مردان دیگر برایشان با اهمیت تر می شود .
او از اول نباید به من اجازه ی آرایش می داد . از اول نباید به من اجازه ی خودنمایی و بد حجابی می داد. من حالا دیگر حجاب برایم مرده است . همسرم برایم مرده است . یک مرد چقدر ارزش تو را می فهمد ؟ من تنوع طلب شده ام . احساس می کنم که برای رسیدن به آرزوهام و احساس لذت در زندگی ، باید حجاب را کنار گذاشت .
در این روزها کمی مردد شده ام و نمی دانم مسیری را که انتخاب کرده ام درست است یا غلط !؟فکر من این است که نظر همه ی زنان عالم هم همین است ! منتظر نظر شما همجنسانم برای گرفتن تصمیم آخر هستم.
از طرف یک زن مانده در یک دوراهی.

مرادیانی نویسنده ی اترک



تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392 | 20:13 | نویسنده : رضا جامی

خواستگاری یک پیر مرد روستایی از وندی شرمن

به نام خدا

با سلام به همه ی مردم روی زمین

خیلی منو ببخشید ولی حرفهایی که دارم می زنم از سر دلسوزی برای یک پیرزن بیچاره ای است که از دار دنیا کسی براش نمونده و این روزها مدام داره کلمات واهی می گه !

حتما نباید کسی دیگه توی زندگیش باشه اگه بفههم پای کسی دیگه ای توی زندگیش است هر جای زندگی که بود ازش جدا می شم .البته قبلش مهریه ام رو از اون می گیرم.

خوب منم که پیرم و چند وقتی است که تنها شده ام به همین خاطر علی رغم اینکه همسرم رو دوست دارم  می خواستم بگم حاضرم فداکاری بکنم و از خانم وندی شرمن تقاضای خواستگاری بکنم .

همین اول هم بگم که می دانم برای این خواستگاری حتما توی فامیل توبیخ هم خواهم شد ولی خوب به خاطر اینکه این پیرزن بی نوا دیگه از این مریضی لاعلاجش در بیاد ، حاضرم پی همه ی این توبیخ ها رو هم به جان بخرم.

ولی خوب همین الان بگم توی این عالم فقط و فقط این منم که این درخواست رو به این پیرزن مریض دارم می دم ، اونم چونکه تقریبا می فهمم که اینهمه داد و بیداد وندی بی نوا برای چیه !!

خوب البته شرطهایم رو هم باید همین اول صحبت بگم :‌

*من مریضی جسمی دارم و خانم وندی خانم باید توانایی شست و شوی منو داشته باشه .

*ایزی لایف میشم و هر روز چند بار باید عوش بشم ، آخه معده ام خوب کار می کنه .

*کمی هم مرغ و گاو و گوسفند دارم که به خاطر وضعیت جسمی ام نمی تونم بهشون برسم ، وندی خانم باید به اونها هم برسه .

*از غذای رژیمی خوشم نمی آد ،‌غذا خوبه که پر چرب باشه اونم با روغن حیوانی .

*چکدرمه رو خیلی دوست دارم باید بره پخت این غذا رو یاد بگیره

*احتمالا بعد از ازدواج بچه ها قراره برام از یک دختر جوان هم خواستگاری کنند و چون این خانم از وندی از نظر سن و سال کوچکتره باید وندی به اون احترام بگذاره و نگذارد توی دلم خانم جوونم تکون بخوره .

راستی مهریه ام هم چون دارم فداکاری می کنم و به خاطر این که مالیات هم نخوره همون 112 سکه باشه ولی همون اول عقد از وندی می خوامش .

در ضمن باید یه خونه هم به نامم کنه و مال و املاکش رو هم به نام من و خانم جوونم که بعدا می گیرم بکنه .

بقیه ی شرطها رو هم توی محضر می گم .

هرکس تونست درخواست خواستگاری منو به وندی برسونه..

پیرمرد روستایی فداکار از یکی از روستاهای استان گلستان/نوجوانان و جوانان عاشورایی



تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 23:2 | نویسنده : رضا جامی
زلزله از آیات خداست و نشانه ای است برای عظمت خدا/ 4 زلزله در عرض 4 ساعت در عصر امروز اتفاق افتاد .

به گزارش اترک :‌زلزله یکی از نشانه های عظمت خداست و به هنگام وقوع این نشانه ی خدا مسلمانان باید سر بر آستان عبودیت فرود آورده و نماز آیات بخوانند . 

اما چرا چند وقتی است که کشورمان بر مدار زلزله قرار گرفته و ما نیز به خیال از کنار آن می گذریم .

عصر امروز 4 زلزله ی بزرگ در کشور روی داد . از زلزله ی 5.5 ریشتری در هرمزگان تا زلزله ی 4.1ریشتری ایلام و 4.3 ریشتری کرمان .

این زلزله ها در مدت 4 ساعت روی داده است و به راستی که این به معنی هشداری برای ماست . به کجا می رویم ؟‌موضوع عفاف و حجاب مان در کدام مرحله است ؟

چرا برخی از ارزشها در حال کم رنگ شدن است ؟ چرا یک زن غربی آن قدر قبیح شود که به ارزشهای ما بی احترامی کند و ما نیز به بی احترامی او توجهی نکرده و اعتقادات خودمان را فدای اعتقادات آنها کنیم ! آقایان چرا نباید باور کنیم که داریم به بی راهه می رویم .

در مقابل خون شهدا چه پاسخی خواهیم داشت ؟



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1392 | 7:2 | نویسنده : رضا جامی
حاج محمود کریمی

تو خودت یک مردی

حرفها و شعرهایت

برتر از رگبار مسلسل باشد

از قول حاج محمود :

من که آماده ی مرگ برای دینم

چه نیازی باشد

که کسی پشت سرم

تیر برایم بزند

حرف هفت تیر بهانست چون دشمن 

خون دلها زتو خورده ،‌زخم بر دل دارد

کینه کرده ، در سرش های و هیاهو دارد

ای که میرد دشمن

با آنچه در سر دارد 

**

حاج محمود کریمی ،‌تو خودت یک مردی

حرفهاو شعرهایت

برتر از رگبار مسلسل باشد

ر.م



تاريخ : چهارشنبه هجدهم دی 1392 | 22:30 | نویسنده : رضا جامی
نیلکوه ، دیگر تو تنها مانده ای
تنهای تنها
دیگر کسی عکسی برای یادگاری
از تو نمی گیرد
به تو نمی نازد
دیگر کسی برای مرگ فرزندان سبزت ، گریه نخواهد کرد
نیلکوه ، اگر تو یادگاری زِ رستم ، در سینه داری
اگر نقشی نهان بر گرده داری
هر چه داری ارزانیت
این منم ،‌ انسان
تو را تخریب گشته ، امروز خواهانم
در این تخریب کسی ، یارای من نخواهد بود
نیلکوه ، کوه رستم
تو را از بیخ و بن ،خواهم درآورد
نیلکوه ای کوه رستم
بدان که در این قصه تو تنهایی
کسی تو را یاری نخواهد کرد
مگر یک کس
خدای مهربانیها
ج .م



تاريخ : یکشنبه هشتم دی 1392 | 14:14 | نویسنده : رضا جامی
به نوشته ی اترک : گویی برخی از خودبیگانه ی غرب پرست ، نه جایگاهی را که در آن قرار دارند می شناسند و نه مردمی را که در مورد آنها سخن پرانی دارند .


مردم ایران اسلامی آنچنان فهم و درایت دارند که بین سخنان هذیانی و بی بصیرتی فردی همچون این فرد و سخنان آن فرد بصیر راننده ی تاکسی فرق بگذارند . آری بصیرت به سطح سواد و دانشگاه و سفر خارجی رفتن نیست که این آقا به دور دنیا گشتنش به عنوان افتخار و سند بصیرتش بنازد !

آری ممکن است مردم ما سفر خارجه نرفته باشند ولی بصیرند و فرق سیاه و سفید را می دانند . آنها می دانند که نباید اجازه ی تسلط به بیگانه را بر سرزمین اسلامی خود بدهند .

اگر مملکت اسلامی دست افرادی همچون سریع القلمها افتاده بود ، آنها نه انقلاب را قبول داشتند و نه راضی به قیام حضرت اباعبدالله الحسین می شدند .

آقای سریع القلم حواست باشد در مورد چه ملتی حرف می زنی و چه می گویی ؟‌این ملتی که تو بعد از گشت و گذار خارجت به آن وارد شده ای ؛‌ایران اسلامی است . بیش از 300 هزار شهید در راه خدا و برای حفاظت از ارزشها و باورها و خاک میهن اسلامیش فدا شده اند .چندین هزار جانباز و آزاده هنوز در کشور هستند و یادگاری برای خاری چشم حسودانی همچون شما مانده اند .

حسود ملت ایران نیست ! حسود تو و امثال تو هستید که عزت و افتخار ایرانی مسلمان را گویی نمی توانید به چشم ببینید .

حسود دشمنان این انقلاب هستند که آرامش ملت ایران را نمی توانند ببینند و برای همین هیچگاه آرامش ندارند .

ملت ایران حسود نیست ،‌ حتی آن خانواده ی شهیدی که فرزندانش را فدای اسلام و قرآن نموده ،‌ وقتی تویی بر مسندی نشسته ای که لیاقت آن را نداری ،‌حسودی نمی کند . ناراحت می شود که چرا رئیس جمهورش فردی همچون شما را انتخاب نموده ولی بازهم حسادت نمی کند .

امیدواریم خداوند ریشه ی حسودان عالم را بکند .

ما از رئیس جمهور محترم می خواهیم این فرد توهین کننده ی از خودبیگانه ی غربگرا را از بدنه ی دولت اخراج کند تا شاید به دامنی که در آن آرامش دارد برگردد.

جامی خبرنگار اترک



تاريخ : دوشنبه دوم دی 1392 | 16:22 | نویسنده : رضا جامی

وقتی صدای غم می آد                    از کوچه ها ماتم می آد

روز وفات آن نبی                               از شهر آن صفر می آد

                              ما من هدانا

******************************************

چه خواسته این دل              چه خواسته ربت

هر دو نگاهی                   بر هم گذارند

****************************

آنچه خداراست                    بر دل نشیند

آنچه به دل بود                     هدیه رب بود

******************************

دل چیست ؟

دل حرم رب باشد و               رب آشیان دل

دل با صدایش در سکون       آرام گیرد

دل بی نوایش در هجوم        آرام می رد

رضا . ج.م



تاريخ : چهارشنبه هفدهم مهر 1392 | 7:42 | نویسنده : رضا جامی

به گزارش اترک :ترکيه سرانجام ممنوعيت چند دهه‌اي پوشش حجاب در بخش‌هاي عمومي را به عنوان بخشي از بسته اصلاحات پيشنهادي رجب طيب اردوغان نخست وزير اين کشور براي گسترش دموکراسي لغو کرده است.
اين تصميم (لغو منع حجاب) که در بخش هاي قضايي، پليس يا ارتش اعمال نخواهد شد، اندکي پس از انتشار در روزنامه هاي رسمي اجرايي خواهد شد.

اردوغان روز سه شنبه در سخناني در پارلمان ترکيه در جمع قانون گذاران حزب حاکم گفت: «ما اکنون يک ماده قديمي را که عليه روحيه عمومي بود، لغو کرديم. اين گامي در جهت عادي سازي مي‌باشد.»

وي همچنين افزود: «دوران تيره سرانجام به سر آمد... زناني که روسري به سر مي‌کنند، به مانند کساني که روسري سر نمي کنند، اعضاي جامعه ما هستند.»

رجب طيب اردوغان هفته گذشته يک سري اصلاحات دموکراتيک را بيشتر با هدف ارتقاء حقوق اقليت هاي کرد ارائه کرده است و همچنين وي از اين فرصت براي تسهيل محدوديت هاي سکولارها بهره برده است.

حزب عدالت و توسعه اردوغان پس از به دست گرفتن قدرت در سال ۲۰۰۲، خواستار لغو ممنوعيت پوشش حجاب در همه زمينه ها شده بود.

اگرچه مهمترين حزب مخالف در ترکيه اين اقدام را «ضربه اي جدي به اين جمهوري سکولار» که در سال ۱۹۲۳ از سوي مصطفي کمال آتاتورک تشکيل شده است، عنوان کرده بودند.

مرو کاواکچي نماينده ترکيه اي - امريکايي در سال ۱۹۹۹ مقابل پارلمان با تمسخر روبرو شد و پس از آن که وي با پوشش حجاب براي اداي سوگند در پارلمان حضور يافت، شهروندي وي لغو شد.

قانون گذاران ترکيه در فوريه ۲۰۰۸ متممي براي اين قانون تصويب کردند که به زنان اجازه مي داد در دانشگاه ها، پوشش حجاب داشته باشند؛ اين متمم قانوني تاکيد داشت، در صورتي که بسياري از زنان نتوانند حجاب داشته باشند، به تحصيلات خود ادامه نخواهند داد.

اگرچه در ژوئن ۲۰۰۸، دادگاه قانون اساسي ترکيه اين متمم پيشنهادي پارلمان را ملغي کرد./پرس تی وی



تاريخ : جمعه بیستم اردیبهشت 1392 | 9:52 | نویسنده : رضا جامی

مرجع عزیز و عالیقدر آیت الله صافی گلپایگانی

سلام علیکم؛

من فاطمه ۲۱ ساله هستم. شما را بارها در مشهد دیده‌ام، و به شما به چشم یک پدر معنوی نگاه می‌کنم. آقا من یک دختر بدحجاب هستم، راستش نمی‌دانم حجاب چیست؟ چرا حجاب بر ما واجب است؟ چرا حجاب ارزش است؟ آیا چادر یک تکه پارچه با ارزش و مقدس است؟ دختر ۹ ساله از چادر چه می‌داند؟ چرا فقط در دین ما چادر و حجاب وجود دارد، یعنی پیامبران دیگر نمی‌دانستند؟!

آیا معنای پوشش، نبودن من در جامعه نیست؟ پس چگونه باید برای جامعه مفید باشم؟چرا ما زنان باید تاوان دل‌های مریض بعضی مردان را بدهیم؟ آیا بهتر نیست حجاب در کشور اختیاری باشد؟ لطفاً مرا نصیحت کنید و به سؤالاتم جواب دهید که من پی‌جوی حقیقتم. منتظر پاسخ شما هستم.

آیت‌الله صافی گلپایگانی در پاسخ این نامه بیان داشته است:

بسم الله الرحمن الرحیم

علیکم السلام و رحمه الله

دخترم! انشاءالله تعالی تندرست و سعادتمند باشید و اندیشه‌های نیک و درست را در خود پرورش دهید.

نامه شما را خواندم. از بیداری باطن و معنویت پاک و اصالت فطرت شما امیدوار شدم.

نوشته‌اید پی‌جوی حقیقت هستید و نصیحت می‌خواهید. حقیقت ظاهر و آشکار است به هرچه نگاه کنید از ذره تا مجرّه، از زمین تا آسمان و کهکشان‌ها و جنبندگان بزرگ و کوچکی که با چشم غیر مسلح به زحمت رؤیت می‌شوند، آب و هوا، باغ و سبزه‌زارها و درخت‌ها، حیوانات برّی و بحری و این انسان، این من و تو و این همه دستگاه‌ها و تأسیساتی که در بدن ما برقرار است و علی الدوام بی‌آن‌که ما نقشی داشته باشیم به طور خودکار عمل می‌کنند، این همه گل‌ها، این همه میوه‌ها و این همه … و این همه …، همه انسان را نصیحت می‌کنند؛ همه حقیقت و حق را نشان می‌دهند که غافل نباشید، بیدار و هشیار باشید، از این کتاب آفرینش که میلیون‌ها و میلیون‌ها و میلیاردها و بیش از حساب و شمار درس بصیرت و بینش دارد بخوانید، و پند بگیرید.

بدانید که شما در برابر این معانی ژرف و این وجود پر از حکمت نباید آرام بنشینید. باید پرده‌های جهالت را هرچه می‌توانید پاره کنید، و به سوی روشنایی بیشتر گام بردارید.

مسئله حجاب و مسائل جنسی و جنسیتی را تحت احساسات جوانی دختر یا پسر نمی‌شود بررسی کرد، و نگاه غیر احساساتی باید به آن داشت.

این برنامه و روابط مرد و زن و حجاب، همه باید با دید عقل و مصلحت بررسی شود. مفاسد و مصالح بسیار در اینجا ملاحظه می‌شود. کرامت و شخصیّت زن بیشترین مصلحتی است که باید حفظ شود.

حجاب و پوشش و چادر و جدایی‌هایی که بین دو جنس به حکم عقل و شرع مقدس اسلام رعایت می‌شود همه، جامعه را از فساد، و خانواده را از ویرانی نجات می‌دهد. حجاب برای زن حصاری حصین و قلعه‌ای‌ محکم است.

در جامعه کاری که برحسب وضع طبیعی بین زن و مرد توزیع شده است هر دو کار است، هر دو شریف است، هر دو باید رعایت شود تا جامعه بر نظام درست برقرار باشد.

خانه‌داری زن از اشرف کارها است. زن خانه‌دار بیکار نیست. مرد هم که مشاغل بسا سخت بیرون را عهده‌دار است جهاد فی سبیل الله است. کارهای پر زحمت و سخت به عهده مرد است.

بعض افراد بی‌اطلاع، نگاه ظاهری به غرب و اروپا و آمریکا می‌کنند، و یک زن را می‌بینند که مثلاً وزیر یا وکیل شده است امّا هزاران زن را که در نهایت محرومیت‌های اقتصادی گوناگون هستند نمی‌بینند.

امروز در غرب، کار فساد بی‌حجابی و اختلاط زن و مرد به جایی رسیده است که از جلوگیری مفاسد آن عاجز شده و به مفاسد بسیار مخرب آن تن در داده‌اند.

در غرب طبق اخباری که خبرگزاری‌ها منتشر می‌کنند زن‌ها در هر نهاد و مخصوصاً نهادهای ارتشی مورد اذیت و آزار مردهای مافوق هستند. زندگی راحت و آرام و انسانی ندارند. موالید تا حد چهل و هشت درصد در شناسنامه بی پدر معرفی می‌شوند.

ما باید به تعالیم اسلام افتخار کنیم. سالم‌ترین مجتمعات و جوامع، مجتمعات اسلامی است. تفکیک جنسیتی برای سلامت جامعه شرط اساسی است. چادر و رعایت محرم و نامحرمی و اختصاص‌یافتن بعض مشاغل به زن، و بعض مشاغل به مرد بر اساس همین تفکیک لازم جنسیتی و ترتیبات و ضوابط آن است.

در احکام شرع جنبه‌های جسمانی و روحی مرد و زن ملاحظه شده است، و بر اساس صرف برتری‌دادن یک جنس بر جنس دیگر دستور و برنامه‌ای نیست. پیامبران همه به حجاب دستور داده‌اند، و اختصاص به اسلام ندارد، و حکم ملازم زن و مرد است.

همین روزها به یکی از وزراء در ایتالیا پیشنهاد کرده بودند که زنان مسلمان را از روبند ممنوع سازد، جواب داده بود که از کار و برنامه‌ای که حضرت مریم داشت کسی را منع نمی‌کنم! یعنی حضرت مریم هم حجاب کامل داشته‌اند.

دخترم راجع به حجاب، راجع به توانایی‌های زن و مرد و نقش این دو جنس در ساختن یک جامعه عقل‌پسند با کرامت، کتاب‌های بسیار شیعه و سنی، و مسلمان و کافر نوشته‌اند.

من به شما توصیه می‌کنم به تمام وجود اگر سعادت حقیقی خود را می‌خواهید، حجاب و تعلیمات عالیه اسلام را در همه برنامه‌ها رعایت کنید.

خداوند متعال شما را حفظ و به همه آرزوها و آمال مشروع و عقل‌پسند برساند، والسلام.

لطف الله صافی/مشهد مقدس

برگرفته از سایت صراط نیوز



تاريخ : جمعه بیستم اردیبهشت 1392 | 9:50 | نویسنده : رضا جامی

امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) نقل می کنند: که حضرت از سوار شدن زنان بر زین نهی کرده اند. (۱)

در ادامه می فرمایند: زین مرکب نفرین شده ای برای زنان است. (۲)


این دو روایت، بانوان را از نشستن بر زین و سوارکاری نهی می کند و شدت نهی در روایات دوم به حدی است که مرتکب این عمل موردنفرین امام صادق (علیه السلام) قرار گرفته است. امام صادق (علیه السلام) در ضمن روایت دیگری که علائم آخر الزمان را بیان می کنند، چنین فرمودند: « ( در آن زمان) زنان بر زین ها سوار می شوند» . (۳)


امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در حدیثی با اشاره به این نهی، می فرمایند: « زنان خود را، بر زینها سوار نکنید، که این کار باعث تحریک و تهییج شدن آنان به سمت فساد و گناه می شود. » (۴)

بنابراین در روایات رسیده از ائمه معصومین (علیهم السلام) از سوارکاری زنان به این دلیل که باعث تحریک هیجان و مسائل غریزی و جنسی آنان و کشیده شدن به سمت فساد و گناه می شود، به شدت نهی می کند.

حال اگر پرسیده شود که ارتباط این روایات با مسئله دوچرخه سواری بانوان چیست؟ در پاسخ باید گفت، با توجه به تعابیری که در روایات آمده یعنی زین و نشستن بر زین، ودر نظر گرفتن این نکته که در اینجا سوارکاری و نشستن بر اسب و امثال آن خصوصیتی ندارد،بلکه نهی متوجه نشستن بر هر زینی است؛ چه زین اسب و چه زین حیوانات دیگر باشد و یا اینکه زین دوچرخه،موتور سیکلت و وسایل نقلیه مانند آن باشد.


اگر مروری تاریخی هم به این قضیه داشته باشیم، متوجه می شویم که سیره و روش مسلمانان در صدر اسلام و تا مدت ها پس از آن چنین بوده است که در مسافرت ها و جابجایی ها، خانم ها بر کجاوه سوار می شدند و بر زین حیوانات سوار نمی شدند.

بنابراین اسلام و آموزه های ارزشمند آن، عفت و حیا را بر زن می پسندد و یکی از اموری که آمادگی برای بی عفتی و بی حیایی زن می شود، دوچرخه سواری دختران است.